|
|
|
|
مردخسیس نزد استاد آمد وگله کرد که درپایان همیشه تمام ایده ای خوب وزحمات وی بی ثمر مانده اند .استاد از او پرسید :"در پایان یعنی چه؟ آیا صبر توست که مانع موفقیت توست که مانع موفقیت تو پس از زحمات زیاد می شود؟به همین دلیل می خواهم داستان حلزون را برایت تعریف کنم:در یک روزخاکستری وبارانی بهاری، این فکر به ذهن یک حلزون رسید که باید به جای سبزی نوبر،چیزدیگری هم وجود داشته باشد که به اومزه بدهد .به همین دلیل به راه افتاد واز درخت آلبالو بالا رفت .گنجشک ها به کوشش وزحمات اومی خندیدند .آنها از شدت خنده به سختی می توانستند،خود را روی شاخه ها نگه دارند .ظاهرا یکی از آن پرندگان گستاخ دلش برای حلزون سوخت ، به سویش پرواز کرد و پرسید : "تو اینجا چه می خواهی؟ مگر نمی بینی که درخت هنوز میوه ای ندارد ؟"حلزون جواب داد:" خوب مسلم است که می بینم درخت آلبالو هنوز میوه ای نداده است ، اما تامن به آن بالا برسم ، میوه هایش رسیده اند!" سپس مصمم وبا پشتکار به سمت بالا خزید. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 0:13 توسط غلامرضابالایی راینی
|
|
||
|
|
|
|
|
«مسجد آبی» استانبول ترکیه
مسجد «فیصل» در شهر اسلام آباد، پایتخت کشور پاکستان مسجد «جاما» یا «مسجد جامع» هندوستان که در شهر نیودلهی
یکی از مساجد بسیار زیبا در مالزی مسجد «بوترا جایا» نام دارد . یکی دیگر از مساجد زیبا در کشور مالزی «مسجد کریستال» نام دارد
مسجد زاهر» این مسجد یکی از قدیمی ترین مساجد مالزی به شمار می رود
مسجد تنگه مالاکا در کشورمالزی
«مسجد کوالا کانجسار» مالزی |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 23:28 توسط غلامرضابالایی راینی
|
|
||
|
|
|
|
|
از حریم سبز یار با من از رضا بگو از رفاقت سحر |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 20:49 توسط غلامرضابالایی راینی
|
|
||
|
|
|
|
|
یک عکس نزدیک از ستاره خورشید که توسط یکی از تلسکوپ های زمینی ناسا گرفته شده است
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 9:33 توسط غلامرضابالایی راینی
|
|
||
|
|
|
|
|
غنچه با دل گرفته گفت:"زندگیلب زخنده بستن استگوشه ای درون خودنشتن است"گل به خنده گفت:"زندگی شگفتن استبازبان سبز،رازگفتن است"گفت وگوی غنچه وگل ازدرون باغچهبازهم به گوش می رسدتوچه فکرمی کنی؟راستی کدام یک درست گفته اند؟من که فکرمی کنمگل به راز زندگی اشاره کرده استهرچه باشداوگل استگل ،یکی دوپیرهنبیشترزغنچه پاره کرده استقیصرامین پور![]() |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 0:11 توسط غلامرضابالایی راینی
|
|
||
|
|
|
|
|
موضوع انشاء: «آنفولانزای خوکی را توصیف کنید!» امروز خانم معلم در سر كلاس درس گفت این روزها آنفلانزای خوكی آمده است و از همه ی ما خواست بعد از رفتن به خانه حتما دست هایمان را بشوییم و به كسی دست ندهیم و روبوسی هم نكنیم! به خانه رفتم، عمو اینا و بابابزرگ خانه ی ما بودند، فرشاد سریع آمد و بعد از اینكه به هم سلام كردیم، دستش را دراز كرد تا با او دست بدهم اما من به او دست ندادم، نمی دانم چرا فرشاد وقتی فهمید نمی خواهم با او دست بدهم با كله زد توی سر من! بابایی و عمو در ابتدا به من و فرشاد مشاوره می دادند و ما را راهنمایی می كردند كه همدیگر را چگونه بزنیم، اما بعد از كمی دعوا و پس از اینكه كم كم اشك هر دوی ما درآمد عمو و بابا كه دیدند كار دارد به جاهای باریك می رسد آمدند و ما را از هم جدا كردند؛ پدر وقتی دلیل دعوایمان و ایضا دلیل من برای دست ندادن را فهمید گفت: «پسرجان! تو چقدر ساده هستی! اصلا چیزی به اسم آنفلانزای خوكی وجود نداره، خوك حیوان خیلی قوی ای است، مگه خوك ها هم آنفلانزا می گیرن؟! اگر راست می گویند یك خوك را در تلویزیون نشان بدهند كه آنفلانزا گرفته است و عطسه می كند! البته از این خالی بندی ها قبلا هم می شد، مثلا می گفتند جنون گاوی آمده است، اما من خودم به گاوداری یكی از دوستانم رفتم و حتی یك گاو دیوانه ندیدم! همه ی گاوها سرشان توی كار خودشان بود و مثل یك گاو خوب و عاقل می چریدند و شیر می دادند، آنفلانزای مرغی هم از آن حرف های خنده دار بود، مگر مرغ با آن همه پری كه دارد سردش می شود كه سرما بخورد؟! حالا به فرض اینكه مرغ آنفلانزا بگیرد و به آدم هم منتقل شود، با مقایسه جثه ی آدم و مرغ می شود نتیجه گرفت آنفلانزای آدمی در مقایسه با مرغی حتما قوی تر و خطرناك تر است، حتما فردا هم می گویند آنفلانزای پشه ای و مورچه ای آمده است و باید از آن ها ترسید!» عمو با سر حرف های بابایی را تایید كرد و گفت: «اصلا به فرض اینكه چیزی به اسم آنفلانزای خوكی وجود داشته باشد، مگر ما در كشورمان خوك داریم كه این ویروس در كشور ما وجود داشته باشد؟! در ضمن كسی هم در ایران گوشت خوك نمی خورد، پس در نتیجه در صورت وجود چنین بیماری ای اصلا جای نگرانی نیست چون این ویروس در كشور ما وجود ندارد.» پدربزرگ هم وارد بحث شد و بعد از تایید صحبت های بابایی و عمو گفت: «آنفلانزای خوكی و مرغی و ... ماله این غربی های سوسول است، آنفلانزا، آنفلانزا است، با دو سه تا جوشونده خوردن خوب میشه! حالا نوه ی گلم بیا بهم یه بوس بده!» پسرجان! تو چقدر ساده هستی! اصلا چیزی به اسم آنفلانزای خوكی وجود نداره، خوك حیوان خیلی قوی ای است، مگه خوك ها هم آنفلانزا می گیرن؟! اگر راست می گویند یك خوك را در تلویزیون نشان بدهند كه آنفلانزا گرفته است و عطسه می كند! ... داداشی از دانشگاه به خانه برگشت و اولین كاری كه كرد این بود كه رفت و دست هایش را با آب و صابون شست، عمو نگاهی به داداشی كرد و با خنده گفت: «نكنه خانم معلم شما هم بهتون گفته اولین كاری كه بعد از رسیدن به خونه می كنین شستن دستاتون باشه؟!»، داداشی برای بابایی و عمو توضیح داد كه این بیماری از انسان به انسان هم منتقل می شود و توسط خارجی هایی كه به ایران آمده اند وارد كشور شده است و از هر 200 نفری كه به این بیماری مبتلا می شوند حداقل یك نفر فوت می شود. عمو نگاهی به دست هایش كرد و در حالی كه غضب آلود به من نگاه می كرد، داد زد: «آخه پسر! این چه كاریه كردی؟! می خوای همه مون رو به كشتن بدی؟!»، و سریع رفت تا دست هایش را بشورد! بابابزرگ هم نزدیك من شد و پس كمی پیچاندن گوشم گفت: «چرا به حرفای خانم معلمت گوش نمیكنی؟! میخوای همه مون رو جوون مرگ كنی؟!» و بعد از این جملات به دلیل اینكه با من روبوسی كرده بود سریع رفت تا صورتش را بشورد و ضد عفونی كند... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 23:26 توسط غلامرضابالایی راینی
|
|
||
|
|
|
|
![]() کودکان فقیر هندی در یک کلاس آموزشی خارج از مدرسه در دهلی نو ![]() بدون شرح |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 0:54 توسط غلامرضابالایی راینی
|
|
||
|
|
|
|
|
برداشتی آزاد از روزنامه امیدکرمان سؤال اصلی این است که آیا اسلام با لذت بردن انسان مخالف است ؟آیا تا کنون از خود پرسیده اید که در طول روز چه اندازه شاد هستید و لذت می برید؟آیا به تنوع شادی های زندگی و سطح آن اندیشیده اید؟ شک نداریم که اگر کسی در فکر شادی باشد،بیش از هر چیز مورد برچسب و ابتذال فکری شناخته می شود..این برچسب ها توهین های مسلّمی هستند که احساس گناه عمیقی رادر وجود انسان های جویای شادی ایجاد می کند.به ما گفته شده آن گاه که در عذاب هستی مورد عنایت خدا هستی و آن گاه که گریه می کنی ،بر سر می زنی و ضجه می کنی،الطاف خداوند شامل حالت می شود! در بسیاری از شهرهای ما ،گورستان ها به جای پارکها و مکان های تفریحی،محل تفریح و تفرّجگاه اکثر اهالی آن شهر هستند! در زندگی آنچنان به خانواده وابسته ایم که اگر خواهر یا برادری به خانه بخت برود یا برای ارتقای سطح زندگی خود به شهر یا کشور دیگری برود،از یک چشم اشک و از یک چشم خون می باریم و اگر این سفر ،خدای ناکرده ،سفر آخرت باشد درخواست می کنیم،گوری کنار آن ها برایمان حفر کنند که دسته جمعی از شرّ این زندگی مشقت بارخلاص شویم!!! و اگر کمی هم آسوده تر باشیم و ماه ها سیاه نپوشیم و مدت ها برسر نزنیم که بی عاطفه و سنگدل شناخته می شویم!حال اگر بگوییم در آموزه های دینی رنگ سیاه مکروه است ،کسی باور نمی کند. اگر بگوييم كه در اسلام مراسم عزا اينقدر مفصل نيست ،سوم و هفتم ندارد،مراسم مفصل و بخور بخور ندارد ،باز هم کسی باور نمی کند!اگر بگوییم پیامبر(ص) می فرمود که تا سه روز برای خانواده صاحب عزا غذا ببرید چه جواب می دهند؟در مراسم ختم ،صاحب عزای داغدار باید هم غم از دست دادن عزیزش را به دوش بکشد و هم سختی تأمین مخارج سنگین مراسم ختم و حرفهای مردم و ...!!! به نظر می رسد که بسیاری از ما آنقدر افسرده ایم که خشمگین شده ایم و نمی دانیم چگونه خشم خود را تخلیه کنیم. می گویند برای تخلیه خشم و انرژی های کاذب درونی به ورزش های مفرح و شاد روی آورید، ولي افسوس که بازار مراسم عزا و ماتم گرمتر از مراسم شادی و تفریح و مکان های ورزشی است .اگر رسانه های فرهنگساز به درستی تمام نیازهای انسان را آنچنان که اسلام در نظر گرفته است، در نظر بگیرند و به شادی و آرامش روانی مردم توجه کنند، هیچ رسانه خارجی یا داخلی توان مقابله با اندیشه هاي بلند اسلام را نخواهد داشت.نقل است که هنگام ورود پیامبر به مدینه زنان و مردان که در انتظار پیامبر به دروازه شهر مدینه آمده بودند، هلهله می کردند و آواز می خواندند یکی از اصحاب پیامبرنزد مردم رفت و آن ها را از کار بازداشت اما پیامبر(ص)مکدر شد و دستور که مردم را آسوده بگذارند! حال چگونه چنین پیامبری را منادی دینی دانست که شادی و فرح را ممنوع دانسته باشد؟! در مراسم عروسی و جشن نیز اوضاع بدتر از بد است.عروس و دامادها را به خاطر ملاحظات مردمی مجبور به گرفتن مراسم پر خرج با میهمان های کذایی می کنند که شاد بودن خودرا از یاد می برند!حال آنکه آن ها در شروع زندگی مشترک خود بیش از هر زمان دیگر نیاز به شاد بودن و آرامش خیال دارند. امروزه تحقیقات نشان می دهد،توسعه و پیشرفت با کسب شادی همزاد یکدیگرند.اگرما نتوانیم بر اساس تعالیم بلند و انسان ساز اسلام و به دور از تعصب ها و دُگم ها بر افسردگی غلبه نکنیم هرگز نمی توانیم به توسعه و پیشرفت دست یابیم .اگر نتوانیم اثرات مخرب افسردگی را که از گذشته های بسیار دور،از زمانی که ظلمهای اسکندر مقدونی ها و آغامحمد خان ها ومغول ها مردم را به لاکی از افسردگی فرو برد و آن ها را به عزا و ماتم متمایل کرد،با شادی های سالم و مشروع کمرنگ کنیم ،بدانیم که روز به روز باید منتظر عوارض جسمی و روحی از قبیل انواع آلرژیها،سردردها،زخم معده ،فشار خون بالا و تنش های عصبی و روانی مردم باشیم که این عوارض شدیداً بر فعالیت مردم تأثیر گذاشته و مسیر توسعه و پیشرفت آن ها را به بن بست خواهد رساند. ارسال توسط اقای یوسف بالایی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 21:16 توسط غلامرضابالایی راینی
|
|
||
|
|
|
|
|
فيل هواكردن !
عقل كه نباشه جون در عذابه-عقل كه نباشه جون در عذابه ! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 23:49 توسط غلامرضابالایی راینی
|
|
||
|
|
|
|
|
موضوع انشاء : فایده گاو بودن را بنویسید.
با سلام خدمت معلم عزیز وعرض تشکر از زحمات بی دریغ اولیاء ومربیان مدرسه که در تربیت ما بسیار زحمت میکشند واگر آنها نبودند معلوم نبود ما الان کجا بودیم . اکنون قلم به دست میگیرم وانشای خود را آغاز میکنم. البته واضح ومبرهن است که اگر به اطراف خودبنگریم درمیابیم که گاو بودن فواید زیادی دارد.من مقداری در این مورد فکر کردم وبه این نتیجه رسیدم که فایده گاوبودن این است که آدم دیگر آدم نیست. بلکه گاو است. هرچند که نتیجه گیری باید در آخر انشاء باشد. بیاید یک لحظه فکر کنیم که ما گاویم. ببینیم چقدر گاو بودن فایده دارد.مثلا در مورد همین ازدواج که این همه الان دارند راجع به آن برنامه هزار راه رفته ونرفته وبرگشته و..درست میکنند.هیچ گاو مادری نگران ترشیده شدن گوساله اش نیست همچنین ناراحت نیست اگر فردا پسرش زن برد .عروسش پسرش را از چنگش در می آورد.وقتی گاوی که پدر خانواده است میخواهد دخترش را شوهر دهد . نگران جهیزیه اش نیست...نگران نیست که بین فامیل وهمسایه آبرودارد. مجبور نیست به خاطر این که پول جهاز دخترش را تهیه نماید،برای صاحبش زمین اضافه شخم بزند یابدتر از آن پاچه خواری کند.گوساله های ماده مجبور نیستند که با هزار دوز وکلک دل گوساله های نر را به دست بیاوردند تا به خواستگاریشان بیایند،چون آنها آنقدر گاو هستند که به خواستگاری آنها بروند، از طرفی هیچ گوساله ماده ای نمیگوید که فعلا قصد ازدواج ندارد ومیخواهد ادامه تحصیل دهد .تازه وقتی هم که عروسی میکنند اینهم بیابرو، بعله برون،خواستگاری ،مهریه ،نامزدی ،زیرلفظی،حنابندان،عروسی ،پاتختی ، ماه عسل ، ماه ..زهر ،طلاق وطلاق کشی و...ندارد. گاوها حیوانات نجیب وسر به زیری هستند.آنها چشمهای سیاه .درشت وخوشگلی دارند. هیچ گاوی نگران کرایه خانه اش نیست .نگران نیست نکند از کار اخراجش کنند.گاوها آنقدر عاقلند که میدانند بهترین سالهای عمرشان را نباید پشت کنکوربگذرانند..گاوها بخاطر چشم وهمچشمی دماغشان راعمل نمی کنند.شما تا حالا دیدهاید گاوی دماغش را چسب بزند؟ شما تا حالا دیده ایدگاوی خط چشم بکشد؟ گاوها حیوانات مفیدی هستند وانگل جامعه نیستند.شما تا کنون یک گاومعتاد دیده اید؟گاوی دیده اید که سر کوچه بایستد ومزاحم ناموس مردم شود؟آخر گاوها خودشان خواهر ومادر دارند.تا حالا شما گاو بیکار دیده اید؟آیا دیدهاید گاوی زیرآب گاودیگری را پیش صاحبش بزند؟تا حالا دیده اید گاوی غیبت گاوی دیگری رابکند؟آیا تابحال دیده اید گاوی زنش راکتک بزند یا گاو ماده ای شوهر خواهرش را به رخ شوهرش بکشد؟ومثلا بگویدازآقای فلانی یاد بگیر.آخرتوهم گاوی؟!فلانی گاواست بین گاوها.تازه گاوها نیاز به ماشین ندارندتا بابت ماشین12 میلیون پول بدهندوباهزارپارتی بازی ماشینشان را تحویل بگیرند وآخرش هم وسط جاده یه هویی ماشینشان آتش بگیرد.هیچ گاوی آنقدرگاو نیست که قلب دیگری را بشکند.دیده اید گاو نری به خاطر به دست آوردن ثروت پدر گاو ماده به او بگوید:عاشقت هستم !!سرت سر شیراست ودمت دم پلنگ!!گاوها در جامعه شان فقر ندارند...گاوها اختلاف طبقاتی ندارند .آنها شرمنده زن وبچه شان نمیشوند.رویشان را با سیلی سرخ نگه نمیدارند.هیچ گاوی غصه گاوهای دیگررانمیخورد.هیچ گاوی غمبادنمیگیرد.هیچ گاوی رشوه نمیگیرد.هیچ گاوی اختلاس نمیکند.هیچ گاوی آبروی دیگری را نمیریزد.هیچ گاوی خیانت نمیکند.هیچ گاوی دل گاو دیگر را نمیشکند.هیچ گاوی دروغ نمیگویدهیچ گاوی گاو دیگر را نمیگشد...هیچ گاوی...اگر بخواهم در مورد فوایدگاوبودن بگویم،دیگر زنگ انشاءمیخورد ونوبت بقیه نمی شود که انشایشان را بخوانند...لباس ما از گاو است،غذایمان ازگاو،شیر وپنیر وکره و خامه...همه از گاو...ولی..هیچ گاوی نگفت :من گفت :ما.... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 23:48 توسط غلامرضابالایی راینی
|
|
||